بله , پیرانسال هم گرفتار شد. مگر چیه ؟ هرچند برای خودش هم جای شگفتی دارد!


کجا؟ در امور مشترکین! 

کی؟ هنگامی که برای نو کردن خط گوشی اش رفته بود!

بامداد فردا روز  که خوش تیپ کرده بود و به امید دلبری رفته بود ,  نمی دانست که دلبر نیامده..!

پس از پرس و جوی ; ببخشید؟ این خانوم که اینجا می شینند , کجا هستند؟!

_ نیستند.

_ کی میان؟

_نمی دونم.

_ امروز میان؟

_نمی دونم.

پیرانسال: !


سپس با همان جامه ی پلو خوری به سوی تاریکخانه رفت و فیلم هایش را ظهور کرد.

هنگام برگشت پروردگار او را تنها نگذاشت ! هر چه در شکم گرد آورده بود یک جا روی او ریخت (پیشاب مینوی= باران!)

پروردگارا من اکنون آن دوشیزه را می خواهم , پس کوشش نکن با نگاه دیگر دوشیزگان مرا روم به دیوار ;خر کنی !

 هرچند که دختر خوبی بود و چشم از من بر نمی داشت. ولی من تنها او را خواهان هستم. همین.

پیرانسال امیدوار است. شما هم برای پیروزی او , به پیشگاه پروردگار نیایش کنید.


پیرانسال