یاد باد آن روزگاران یادباد

روزها از پی هم می گذرند,اندام ها کشیده می شوند,موها پشم می شوند و شکم ها برجسته. بگمانم نیمروز بود که از خواب بیدار شدم , آن هم به شوند(دلیل) انباشته شدن پیشاب در شاشدان و فشار روانی و بدنی آن. شاید که نه,بی گمان تنها سودی که از این روزها می برم خواندن ماتیکان های گوناگون است. فراهم نبودن ابزار درون شدن به تارکده (اینترنت) بدهم نبوده , براستی چه می کنم, دم ها(دقیقه ها) و تسو ها(ساعت ها) می گذرند و من یا در خوابم یا در پندارهای گوناگون ایستاده سردرگم. باید راهی برای پول درآوردن پیدا کنم.تا پیش از این امید به خرید دوربین رخشگری(عکاسی) از سوی پدرم را داشتم , اکنون که برای من آشکار شده است که این پندار خام و یاوه بوده است . تنها نبشتن که بستگی بخودم دارد را چاره می انگارم.
روز نوشت پیرانسال به هنگامه 2567/9/2 خورشیدی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۷/۰۹/۰۸ ساعت 21:27 توسط پیرانسال
|
درود